تبليغاتX
یک دنیا حرف
یادداشتهای شخصی و مطالب روزانه
 یادآر خاطرات رفته را
 

دوم خرداد که می رسد یادآور کدام خاطره می شوید، خدمت یا خیانت، تعامل فکری یا جمود اندیشه، آزادی یا سرکوب، پیروزی یا شکست. نمی دانم دانسته به پای صندق های رای رفتیم یا چون همیشه اسیر موج شدیم؟ همیشه جو روانی بر ما غالب می شود، چه زمانی که در یک استادیوم مشغول تماشای یک مسابقه پرهیجان هستیم و چه زمانی که در یک ستاد انتخاباتی مشغول رقابت.

هورا می کشیم، کف می زنیم ، هیاهو می کنیم، تشویق می کنیم و گاه اگر خوشمان نیاید لعن می کنیم و دشنام می دهیم، یاد فیلم توقیف شده « آفساید»، ساخته جعفر پناهی می افتم، تو فیلم به نابینایی گفتند: « تو دیگه چرا استادیوم میری؟» ، گفت: «آقا اونجا فحش میدن، فحش!» و چه لذت می برد از گفتن این حرف و به چه عطشی برای این موضوع لحظه شماری می کرد.

پای صحبت های خاتمی نشستیم، از همه چیز گفت، دموکراسی، آزادی، جامعه مدنی، گفتگوی تمدنها و چیزهای دیگری که برق شعف در چشمانمان می درخشید. روزهای اول فریاد زدیم «زنده باد آزادی» گفتند: « خفه شو!» فریاد زدیم« آزدای مطبوعات همیشه همیشه» ، گفتند: « قلم به دست مزدور اعدام باید گردد» گفتند: «چماق»، گفتیم: «گل» ، گفتند:« بریده باد زبانهاتان» گفتیم:« تکثر و گفتمان اندیشه». همه ی این چیزها گفته شد و روزی دیدیم از پنجره های بلند مرتبه خوابگاههای دانشجویی با یک یاحسین، به سوی زمین رهایمان کردند، چشمانمان را از حدقه درآوردند و در محکمه ی قضا داس و درفش و زنجیر جای خود را به یک ریش تراش سرقتی داد و همانجا فهمیدیم« خون عزت ابراهیم نژاد» تباه شد.

همه خاطرات بعد از دوم خرداد همین است و چیزهای دیگر که یاد شان می آورم مثل انگشت پیروزی گنجی در زمان بازداشت، یا پیپ همیشه روشن شمس الواعظین در لباس زندان،  یا مقاو مت زیدآبادی در مقابل زندانبانها و خاطرات تلخ دیگری که همه به خوبی یاد داریم. 

اینها بود که رفت، اینها بود که گذشت و اینها بود که تا به امروز همراه من و همه ی دوستان من است.

 

|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه دوم خرداد 1386 | موضوع: |
 
 
بالا