تبليغاتX
یک دنیا حرف
یادداشتهای شخصی و مطالب روزانه
 آنها که رفتند، آنها که می مانند

 

هفته پیش برحسب اتفاق سری به منزل مهندس قاسمی، مدیرعامل برکنار شده شبکه آبیاری دشت قزوین که البته دستی نیز بر آتش تفکر اصلاح طلبانه داشت، زدم. صحبت از همه کس و همه جا به میان آمد، از دوستان اصلاح طلب، از انتخابات ریاست جمهوری و فعالیت در ستاد دکتر معین، از برنامه های آینده وووو

از آنجایی که اطلاعات دقیقی از حوزه فعالیت آبیاری داشتم از چند و چون برکناری اش پرسیدم؛ مثل همه ی مدیران اصلاح طلب ـ اما قدری ناجوانمردانه ترـ در آخرین روزهای اسفند ماه برکنار شد.

به خانه که برگشتم، با همه ی انتقادی که به اصلاح طلبای حاکمیتی داشته و دارم و همه ی مصیبتها پیش آمده رو  به نوعی از چشم آنها می بینم، اما دلم رضا نداد و چند سطری در دفاع از اقدامات و عملکردش نوشتم.

 به سراغ خانه اول روزنامه نگاریم، در قزوین رفتم. آقای سردبیر ـ که اتفاقاً در زمان فعالیتم در نشریه « نامه قزوین» انتقادات شدیدی به من داشت و عقب نشینی از موضع اصلاح طلبانه را همواره گوشزد می کرد ـ پشت میز نشسته بود.

گفتم مطلبی برای این شماره آوردم،

گفت: از چی نوشتی؟

گفتم: از آب!

گفت: یعنی چی آب؟

گفتم: جریان راست درصدد بایکوت کردن طرح ها و برنامه های شبکه آبیاریه.

گفت: صفحه بندی نشریه تا حد زیادی تمام شده، حالا ببینم چیکار می تونم بکنم؟

رو کرد به یکی از بچه های نشریه گفت: از این پرینت بگیر...

چک پرینت که اومد شروع کرد خوندن؛ سطر اول، سطر دوم، سوم چهارم... تا رسید به جایی که گفت: نه!

گفتم: چرا؟

گفت: من این هفته از آب منطقه ای قزوین آگهی دارم، همش سوخت میشه؟

گفتم: این مطلبو کار کن، جای دوری نمیره، بعضی از مطالب این یادداشت مربوط به جامعه مدنیه!

گفت: حالا یاداشتو بذار ببینم تا هفته ی بعد شاید یه کاری کردم.

فلاپی رو گذاشتم، از نشریه خارج شدم. یاد ستاد انتخاباتی معین و عدم استقبال بعضی از دوستان از اون انتخابات افتادم، یاد ویژه نامه های انتخاباتی روزنامه« اقبال» افتادم، یاد حمید، عیسی، بهنام، حسین، امید، حسن و دیگران می افتم، یاد «نامه» و اتهامات اون می افتم.

 اگرچه برخی از نقدها رو وارد می دونستم، اما در اون شرایط یکی از جدی ترین منتقدین « نامه» رو، در مواجه ی دیگر از دیدگاه اصلاح طلبانه می دیدم.

امروز نشریه را باز کردم، فقط دو آگهی تسلیت وجود داشت، فقط دو آگهی!! همه ی  اعتبار این یادداشت انتقادی به واسطه دو آگهی به صفحات این هفته چسبانده نشد و من در این لحظه به اهمیت کار سازمانی و تشکیلاتی محافظه کاران و جریان راست بیشتر پی بردم، آنها چگونه هزینه بر اصلاح طلبانه تحمیل می کردند و ما چگونه عمل می کنیم،

به منظور اطلاعات دقیق از چند و چون ماجرا و نقد صریح دوستان، یادداشت تهیه شده، ذیل این پست قرار دارد:

 

مدیریت مشارکتی آب، پایان یا آغاز؟

 

آب را گل نکنیم
در فرودست انگار، کفتری می خورد آب
یا که در بیشه ای دور،سیره ای پر می شوید
یا در آبادی،کوزه ای پر میگردد*

 

قزوین به عنوان یکی از قطب های برترکشاورزی کشور از جمله استانهایی است که محصولات متنوعی را همواره به بازارهای داخل و خارج از کشور عرضه داشته و بر این اساس جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است. اما در این میان یکی از مهمترین دغدغه های پیش روی صنعت کشاورزی استان، مسئله آب و توزیع عادلانه آن در میان کشاورزان بوده است.

آب که شریان حیاتی برای بقاء هر موجود زنده ای محسوب می شود، نقش تعیین کننده ای نیز در توسعه کشاورزی به عهده دارد. اهمیت این موضوع همواره برنامه ریزان و کارشناسان این حوزه را برآن داشته، تا نگاه تخصصی و کارشناسی، شیوه های سنتی مدیریت و برنامه ریزی آب را دگرگون ساخته و در گذر زمان جای خود را به متدها و روش نوین جهانی دهد.

با در نظر داشتن این موضوع، یکی از اهدافی که دست اندرکاران این حوزه طی سالهای گذشته در پیگیری آن مجدانه کوشیدند، دو بخش تعریف شده ی سیاستگذاری و اجرا بوده است. در این هدف گذاری تلاش بر آن قرار گرفت برنامه ریزی و سیاستگذاری را از یک سو دولت به عهده گرفته و از سوی دیگر نقش سازمانها و نهادهای محلی و مردمی در بخش اجرا و عملیاتی کردن برنامه ها پر رنگ تر شود.

تعیین این هدف باعث شد، شبکه آبیاری دشت قزوین با استفاده از تجربیات جهانی و نقشی که برای تشکلهای غیردولتی(NGOها)تعریف شده، از این ظرفیت مناسب برای نقش آفرینی مردم و کشاورزان بهره جوید و با تشکیل کانون آببران، تصدی گری دولت را به ویژه در بخش اجرا، در یک سیکل منطقی کم کرده و به بخش غیردولتی واگذار نماید. اقدامی که شاید پیش از باز تعریف اصل 44 قانون اساسی در نظام برنامه ریزی این شبکه تبلور یافت و تاکنون دنبال شده است.

اگرچه به نظر می رسد نوزایی هر فعلی، امکان خطا و اشتباهات را به دنبال خواهد داشت، اما با گذشت زمان کانون آببران چنان در حوزه آبیاری دشت قزوین عمل نمود که این گریز اجتناب ناپذیر کمتر احساس شد و این کانون روز به روز بیشتر بر حساسیت های جایگاه خود واقف آمد.

طرح این موضوع که آغاز آن را می توان به دولت اصلاحات رساند، گام به گام در مرحله سیاستگذاری به دولت نهم ورود پیدا کرد. باور پیش آمده در کشاورزان و اعتماد به نفس تزریق شده در میان مردم، همواره یک احساس دین در دیدگاههای اصلاح طلبانه مدیران این مجموعه در خود می دید و این مسئله می توانست گاهاً این دیدگاه را با مباحث غیر کارشناسی و عموماً سیاسی خلط نموده و تقابل طیف بندی سیاسی را چون آفتی دامنگیر این حوزه نماید. در این میان زیر سوال بردن نفس عمل و تحمیلی دانستن کانون که بعضاً از نگاه سنتی بر می خواست، به ایجاد محدودیت های منجر شد که لاجرم بزرگترین زنگ خطر با برکناری علی قاسمی، مجری و مبتکر کانون آببران و مدیرعامل سابق شبکه آبیاری و زهکشی دست قزوین ـ که از تجربه و توان بالا و تحصیلات عالی آکادمیک در رشته آب برخودار بود ـ  با سکوتی معنادار، در آخرین روزهای سال گذشته به صدا درآمد و این در حالی بود که دست اندرکاران این شبکه برای میزبانی کارشناسان و متخصصان خارجی که 15 اردیبهشت سال 86، قزوین را مقصد بازدید تخصصی از طرح ها و پروژه های آبیاری قرار داده بودند، مهیا می کردند. به راستی در شرایطی که عملکرد مثبت و ارزنده مدیر اسبق شبکه آبیاری دشت قزوین، رویکرد مثبتی از واگذاری تصدی گری دولت به مردم را از خود به نمایش می نهاد، چه ضرورتی در برکناری یک مدیر باتجربه و کاردان وجود داشت؟ مدیریت ارشد استان و همچنین مدیریت آب منطقه چگونه در برهه ای که گامهای مترقیانه در حوزه آب دنبال می شد، اقدام به تغییر ساختار مدیریتی آب زده و حتی حذف نام و نشان پایه گذاران این حرکت سازنده را در دستور کار خود قرار دادند؟

در حالی که کشورهای توسعه یافته برآنند در هر شرایطی از توان و تجربه مدیران خود با هر تفکر و اندیشه ای به نحو احسنت استفاده نمایند، چگونه است دولتمردان ما کمر به حذف مدیران باسابقه بسته و طرد آنان را به هر شیوه ای دنبال می کنند؟ آیا این بدعت نامیمون باعث نمی گردد مدیران فعلی نیز آینده را خوشبین ندیده و فرجام کار خود را پس از عمری تلاش و کوشش همچون مدیران سلف خود ببینند و در گردش دموکراتیک قدرت، تجارب اندوخته شده را از هم اکنون برباد رفته تلقی کنند؟

نگرانی های این روزها افزون است، برنامه های استراتژیک، اهداف و چشم اندازها را انتزاعی و دور از دسترس می بینند، مدیران با تجربه در حاشیه زیست می کنند، مطالبات افزون و نقدها نیز به هیچ انگاشته می شود و امید آنکه گفته ها روزی کارگر افتد و بر حجم تبعات منفی کاسته شود.

 

مردمان سر رود، آب را می فهمند
گل نکردندش، ما نیز
آب را گل نکنیم*

 

* (سرود آب ـ سهراب سپهری)

|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 | موضوع: |
 
 
بالا