
خیابان از سنگفرشهایی است در کنار هم
گام به گام ، پهلو به پهلو
در کنار هم، چیده شده
برای من!
برای تو!
برای قدمهای در کنار هم؛
روزی شاید جاپایمان را ابرها بشوید
و بر دریچه ها و دهلیزهای باریک جاری کند
آن روز کفشهایمان را به رودهای روان می سپاریم
تا در کران دریا پهلو گیرند
شاید که ردمان را موج ها به ساحل نشاند
و ما دوباره بازیابیم یکدیگر را.
|
+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه بیستم اسفند 1385 | موضوع: خاطره |