تبليغاتX
یک دنیا حرف
یادداشتهای شخصی و مطالب روزانه
 جایی برای رسیدن
 

 

خیابان از سنگفرشهایی است در کنار هم

گام به گام ، پهلو به پهلو

در کنار هم، چیده شده

برای من!

برای تو!

برای قدمهای در کنار هم؛

روزی شاید جاپایمان را ابرها بشوید

و بر دریچه ها و دهلیزهای باریک جاری کند

آن روز کفشهایمان را به رودهای روان می سپاریم

تا در کران دریا پهلو گیرند

شاید که ردمان را موج ها به ساحل نشاند

و ما دوباره بازیابیم یکدیگر را.

 

 

|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه بیستم اسفند 1385 | موضوع: خاطره |
 بم و خاطرات تلخ اون
تو نمایشگاه الکامپ بودم که خورسندی از راه رسید و بی مقدمه گفت:«شنیدید کرمان زلزله اومده ارگ بم با خاک یکسان شده؟» گفتم: « یه حرف خوش از دهن این بشر در نمی آد فقط خبر خرابی ، ویرانی ، سیل و زلزله و هزار بلیه دیگه» ایندفعه خیلی جدی تر حرفشو تکرار کرد: « بابا میگن همه چیز با خاک یکسان شده» تو اون فضا تازه از بنیاد ایران شناسی اومده بودیم و با عجله داشتیم غرفه رو آمده می کردیم چون قرار بود دکتر حبیبی و دکتر خرازی جزء اولین کسانی باشند که برای بازدید به غرفه ی ما سرک میکشند. سست شده بودم سیستم های وسط غرفه بود و رحیمی انگیز یکی یکی بانکهای اطلاعاتی رو نصب می کرد. من که ذوب بحثهای ایران شناسی بودم تو اون لحظه فقط داشتم به ارگ بم فکر می کردم: « وای چه عظمتی فرو ریخته؟ چیکارش می کنند؟ خدا کنه یه جوری آسیب دیده باشه که بشه دوباره بازسازی و مرمتش کرد» این تموم دلمشغولی من تو اون لحظه بود. غروب از در نمایشگاه بین اللملی خارج شدم. بی هیچ تصوری از فاجعه ای که اتفاق افتاده بود به طرف قزوین حرکت کردم. وقتی به خونه رسیدم تلویزیون روشن بود. خانومم گفت:« دیدی چی شده؟ فکر نمی نمی کنم کسی تو بم زنده مونده باشه» دلم هوری ریخت« خدای من! مردم بم! تو این سرما! اونم سوز کرمانو بم!» تلویزیون فقط خبر بد می داد، به نظر می رسید تلافات انسانی بیش از حد تصور باشه. دیگه از فکر ارگ بم و هویت تاریخی و میراثی خارج شده بودم. واقعاً تو اون لحظه چه ارزشی داشت.
نمی دونم کی خبر مرگ بسطامی رو شنیدم ولی تو هرلحظه ای که بود به یاد عموی مرحومم افتادم که اولین کاست بسطامی رو به من داد و گفت:« از شاگردای استاد شجریانه، خیلی صداش عالیه» واقعاً همین طور بود، آدم سحر خوندنش می شد.
از اون سال تا حالا فقط از واقعه زلزله بم چند تا خاطره برام بیشتر تداعی میشه:(مرگ اون همه آدمه بی گناه در اثر یک فاجعه طبیعی ـ مرگ یک هنرمند بزرگ موسیقی ـ یاد خاطر عموم که اونم از جونیش خیری ندیدو با دو بچه کوچیک دار فانی رو وداع گفت)
|+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم دی 1385 | موضوع: خاطره |
 
 
بالا