دوست خوبم حمید در مطلبی تحت عنوان «به ما دروغ گفتند» با اتکاء به مصاحبه اکبر گنجی نقدی بر انقلاب 57 رفته بود که براساس ارادت و مودت که با ایشان دارم، ترجیح دادم حاشیه ی بر آن یادداشت داشته باشم:
همانطور که در یادداشت قبلی نیز اشاره ای بر این موضوع رفت، هرچه از انقلاب دور می شویم به نظر می رسد حافظ تاریخی این مقطع نیز کمرنگ تر می شود، براین اساس گنجی تلاش کرده است ابهامات موجود در مرگ افرادی چون دکتر شریعتی، صمد بهرنگی، صادق هدایت و... را به کلی از سوی دستگاه رژیم پهلوی منکر شود و بدین ترتیب اصل حرکت را به نوعی انحرافی جلوه دهد.
«ما دروغ میگفتیم، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه ۱۵۰ هزار زندانی سیاسی دارد و این دروغ بود، و امروز باید بابت این دروغ، یعنی خودمان و همه کسانی که این دروغ را گفتهاند باید خودشان را نقد بکنند. ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه صمد بهرنگی را کشت، ما به دروغ گفتیم حکومت شاه صادق هدایت را کشت، ما به دروغ میگفتیم حکومت شاه دکتر شریعتی را کشت. همهی این دروغها را گفتهایم، آگاهانه هم گفتهایم...»
در یکی از یادداشت های گذشته مروری کوتاه داشتم بر خاطرات گروهی از زنان زندانی پیش از انقلاب که به دلیل وابستگی به جریان چپ عموماً چریک های فدایی خلق سالها زندان سیاه پهلوی و دستگاه شکنجه ساواک را تجربه کرده بودند؛ همه ی دوستانی که دیدگاه گنجی را مورد تایید قرار می دهند، بد نیست مجموعه دست نوشته ها و خاطرات عرضه شده در بازار کتاب را همچون داد و بیداد نوشته ویدا حاجبی تبریزی درد زمانه نوشته محمدعلی عمویی و دیگر آثار منتشر شده از این دست را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند و ببینند در طول تاریخ حکومت پهلوی چه مصیبتهای زیادی دامنگیر روشنفکران و مبارزان پیش انقلاب شده است، بد نیست خاطرات تلخ حبس و تبعید بزرگانی چون طالقانی، سحابی ، بازرگان و... را مرور کنند و با زبان این افراد حس کنند مرارتها و سختی ها تبعید در برازجان و شرح مقاومتشان در زمان پیش از انقلاب.
چگونه می توان سینه ی ستبر خسرو روزبه را در مقابل جوخه ی اعدام دید و منکر شد، چگونه می توان کرامت دانشیان و خسرو گلسروخی را در دادگاه نظامی رژیم پهلوی با چنان جسارت و ابهتی دید و چشم فروبست، چگونه می توان اعدام نواب صفوی را انکار کرد، چگونه می توان به گلوله بستن بیژن جزنی، ضیاء ظریفی و دیگران را در تپه های اوین منکر شد، چگونه می توان وقایع28 مرداد، 16 آذر ،15 خرداد، 17 شهریور ، جنبش سیاهکل و... را در تقویم تاریخ پیش از انقلاب نادیده گرفت.
زمینه شکل گیری جنبش مردمی ایران از دل این حوادث خارج شده است و البته هرکس نیز از ظن خود به این انقلاب پیوست، یک گروه دغدغه طبقه ی کارگر و دهقان را داشت و گروه دیگر درد دین و مذهب را،؛ سمبل ها و نمادهای مبارزاتی در یک گروه پیشوایان دینی بودند و در دیگر گروه ها افرادی چون جمال عبدالناصر، چه گوآرا، کاسترو و... ، به تناسب همین الگو برداری هریک طرفداران خود را داشته و بر همان اساس روش مبارزه را بر می گزیدند. این تنوع دیدگاهی ـ ایدئولوژیکی انقلابی نیز بخشی متاثر از جامعه جهانی و اتفاقات به وقوع پیوسته در چین، شوروی، ویتنام، نیکارگوئه، کوبا، الجزایر، مصر و... بود.
به هر حال انقلاب محصول این وقایع بوده است و نمی توان به راحتی از کنار آن گذشت. اما بخش مهم تاریخ انقلاب، سرنگونی نظام استبدادی و ایجاد حکومتی دموکراتیک بود که در سایه ی آن همه ی جریانهای سیاسی حضور فعال داشته اند. بی آنکه قصد برآن باشد جریانهای سیاسی تخطئه شود، یک سوال در اینجا قابل طرح است: به راستی همه ی گروهها پس از پیروزی انقلاب برای رسیدن به یک حاکمیت کاملاً دموکراتیک به چه میزان تلاش کردند؟ حتی در کوران مبارزه با رژیم پهلوی کجا می شد خویشتنداری و عقلانیت را از گروههای مبارزاتی سراغ گرفت؟ سازمان مجاهدین به یک نوع دچار انشقاق شد، از دل حزب توده جریان سوم شکل گرفت، سپس از میان چپ های مارکسیست چند گروه دیگر از جمله سازمان چریک های فدایی خلق شکل گرفتند که بعدها این گروه نیز با عنوان اکثریت و اقلیت خط جدیدی را به وجود آوردند، مائوتیستها، پیکاری ها، جبهه ملی ، نهضت آزادی همه و همه چند پاره شدند و ساز خود را زدند، این روند با باز شدن فضا شکل انفجاری به خود گرفت و نهایتاً موج انقلاب همه را در هم بلعید.
بنابراین محصول این گفته شکلی چند سویه به خود می گیرد، از یک سو نظام استبدادی با اتکاء به ارتش و دستگاه ساواک وجود داشته که برآن بود همه چیز و همه کس را در نطفه خفقان کند، از سوی دیگر ایدئولوژی های متنوع جهانی بوده که روش های رسیدن به هدف و خود هدف را متناسب با متدولوژی خود تعریف می کرده است و آخرین وجه این ماجرا عدم درک صحیح گروههای حاضر در صحنه انقلاب بودند که نه روش مبارزه را متناسب با شرایط جامعه خود برگزیدند، نه پس از آن در مهار روحیه ی انقلابی گری و حرکت به سمت عقلانیت کوشیدند و لاجرم دیدیم این موج همه را با خود برد و آرمانها آنگونه که انتظار می رفت، تحقق نیافت.
|
+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 | موضوع: |