تبليغاتX
یک دنیا حرف
یادداشتهای شخصی و مطالب روزانه
 حکایت تلخ توقف سومین دوره نشریه« نامه قزوین»
به نظر می رسد گلایه های مدیر نشریه نامه بر زمین و زمان و عدم انتشار نشریه بیشتر از آنکه نشات گرفته از افراد و اعضاء همکار این نشریه بوده باشد، سیاست های بلند مدت ایشان با اتکاء به نشریه نامه بوده که بخشی از آن در انتخاب شوراها ناکام ماند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه سی ام دی 1385 | موضوع: |
 یک کلمه حرف صادقانه. یه عالمه حرف مفت
بعد از چند روزی وقفه برای به روز کردن وبلاگم و گلایه های دوستان از این بابت، امروز مجالی پیدا شد و در همهمه ی گرفتاریهای روزانه، مطلبی را برای اظهار وجود مجدد به تحریر در آوردم:

دیروز که به طور اتفاقی با یک بنده خدای هم کلام شده بودم نمی دونم موضوع از کجا شروع شد که ناخودآگاه به مباحث سیاسی، اون هم به عصر پهلوی رسیدیم(ضمناً یادتون باشه شاه دیروز فرار کرد البته نه دیروز دیروز، دیروز سال 57 میگم)، محور صحبت این بود که چرا دوره رژیم پهلوی همیشه مورد نقد سیاسیون قرار می گیره ....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 | موضوع: یادداشت ها |
 اصلاح طلب بودن ، اصلاحی اندیشیدن و اصلاح طلبی عمل کردن

یادداشت عمو رحیم با عنوان«گزارش یک درد» نقدی بر حضور جریان اصلاحات در انتخابات شوراها داشت بی مناسبت ندیدم تا براساس وعده ی که به او داده بودم، مطلبی در حاشیه ی آن بنویسم:

-     عمو رحیم در تمامی یادداشت خود تلاش کرده است به نوعی محوریت تلاشهای صورت گرفته را به شخص یا اشخاص منتهی کند، به راستی داعیه ی اصلاح طلبی داشتن و تفکر دموکراسی خواهی را دنبال کردن چقدر می تواند این موضوع را از تناقض دیدگاهی خارج کند....

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه نوزدهم دی 1385 | موضوع: یادداشت ها |
 گلایه های خانوم از دوستان اصلاح طلب
از هفته پیش خانومم کلی ناراحت و دمقه، علتش هم مثل همیشه برمیگرده به محل کارش، بشنویم ایندفعه چی شده:
ـ‌ «دیدی چه جوری دوستای اصلاح طلبت از نیروهاشون دفاع می کنند؟!»
« کدوم دوستای اصلاح طلب، مدیرای اصلاح طلب باقی مانده از دولت قبل، دوستای دور برمون یا دوستای که چشم دیدن ما رو ندارند؟»
ـ‌ « نه بابا همین مدیرای اصلاح طلبو می گم، ...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 | موضوع: گپ های خودمانی |
 چند سفر و چند حکایت شنیدنی
چند روزیه که خبر حضور مشایی رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در یک مجلس بزن و بکوب تو ترکیه(که جای همه خالی بود) در سر تیتر خبر قرار گرفته، خدا میدونه اگه یه همچین کاری رو تو دولت اصلاحات می کردند چه بلایی سر مسوولینش می آوردند.
یاد جشن فندق چین قزوین اوفتادم، تابستان سال 81 هیچوقت یادم نمیره، تو اون گرما برای برگزاری یه همچنین جشنی که هدفش معرفی جاذبه های گردشگری استان، معرفی محصولات کشاورزی منطقه الموت، حفظ آیین ها و آداب و رسوم منطقه ، توجه مسولان به موانع زیرساختی منطقه و... بوده چه علم شنگه ای به پا کردند، طفلک حضرتی، نه تنها محکومش کردند به برگزاری جشن های شاهنشاهی و ترویج فسق و فجور( که من نمی دونم فاسقین اصلی رو چرا حین ارتکاب فعل شنیع دستگیر نکردند!!) و بلکه هزار تهمت مالی وووو ....
به هر حال امروز آقای مشایی بعد از افشاگری های عماد افروغ و سعید ابوطالب و انعکاس اون تو سایت ایران نیوز برای همه کس و همه چیز شکایت کرده.
راستش رو بخواید یه کمی نگران دکتر بهرام زاده رییس سازمان قزوین و معاونش رضاپور هم شدم که چند وقت پیش به صورت جداگانه به انگلستان رفته بودند. گفتم نکنه اینام اونجا پارتی مارتی رفته باشند کار دست ما داده باشند. ته تو قضیه رو درآوردم دیدم میگن بهرام زاده رفته بوده پروتکل مرکز بین المللی میراث معنوی رو در دانشگاه متروپلتین امضاء کنه چند وقت بعدش هم رضاپور رفته توافقنامه رو تحویل بگیره بیاره قزوین!! (آخه این روزا زیاد نمیشه به پست اطمینان کرد!)
راستش رو بخواید ما هم اصلاً حکمت این موضوع رو نفهمیدیم چرا معاون مالی یک سازمان که 2 ماه دیگه بازنشسته میشه باید بره یک ماموریت کاملاً تخصصی و فرهنگی به انگلیس !!!
|+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 | موضوع: خبرها |
 قصه ی ناتمام داد و بیداد...
هفته پیش کتاب داد و بیداد ویدا حاجبی تبریزی رو مطالعه کردم، به نظر می رسه اون چیزی رو که در مورد این کتاب می شد به تحلیل نشست، فرو ریختن و همه کارهای که شده و هزار راه رفته و فرسنگها راه مانده در این مسیر پر پیچ و خم، که یک سویش حق برخورداری از حقوق اولیه است و سوی دیگرش رسیدن به آرمانهای تاریخی این ملت.
روایت داد و بیداد، روایت تلخ و تاسف بار زنانی است که با توسل به مشی مسلحانه و دیدگاه چپ عموماً « از زندانی بزرگ به زندانی کوچک تر» (فریده لاشایی)گرفتار شده بودند؛ تلاش خستگی ناپذیر توام با عشق و خدمت به «خلق زحمتکش ایران» بزرگترین آرمان همه ی این افراد بود چنانکه که در طول سالهای 50 تا 57 گروهی یا جان خود را در این راه ارزانی داشتند و یا بعضاً با تحمل سالها رندان و شکنجه های شبانه روزی دستگاه ساواک، هزینه های بسیار زیادی را به گزاف متحمل شدند.
روایت داد و بیداد اگرچه فریاد و فغان جریان روشنفکری را در حوزه زنان به تصویر می کشد اما محصول تمامی تلاش های صورت گرفته به آنجایی می رسد که جز خاطرات و خطرات چیزی برای این جریان باقی نمی ماند و لاجرم این تراژدی سوزناک آنگونه به پایان می رسد که انتظار نمی رود.
|+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دوازدهم دی 1385 | موضوع: یادداشت ها |
 دموکراسی یعنی همین...
چیزی لذت بخش تر از این نیست در این فضای سکوت و یخبندان که آدمها لب از لب باز نمی کنند و گلایه هاشونو مخفی نگه می دارند، این تکنولوژی وارداتی غربی امپریالیستی!! باعث شده تا در دنیای مجازی آدمهای دور و بر خودمان کمی جسارت پیدا کنند و کمی حرفای دلشون بریزند بیرون تا بلکه اون امکانی که بیرون از این دنیا براشون فراهم نیست کمی میسر بشه؛ اما جسارت و شجاعت در این دنیا هم برای این آدما حد و مرزی داره یعنی وقتی می خواهند شروع کنند به انتقاد جرات نمی کنند حتی رد و نشونه ای از خودشون به جا بذارند! و گاهاً به عنوان مثل سعی می کنند با اسم مستعار که نشانه ای از محافظه کاری است به ابراز عقیده صریح بپردازند!
در چند اظهار نظری که در خبر مربوط به گلپور برام اومده بود به جز کسای که به اسم کوچیک می شاختم عموماً بعضی از دوستان با اسم مستعار وارد شدند. انتقادهای تند و در عین حال شیرین دوستان با تمام شرایطی که حاکم است خودش غنیمتیه، ممکنه از میون همین حرفای که با گزندگی تمام زده می شه کمی آدم رجوع کنه به خوش و بتونه به خودسازی برسه، با این باور فکر می کنم حداقل برای خود من تمرین دموکراسی و شنیدن حرف منتقد حتی درشکل ابتدایی اون، یک گام برای شکنندگی فضای تک صدایی خواهد بود.
|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه یازدهم دی 1385 | موضوع: گپ های خودمانی |
 گلپور استعفا شد!!
خبرهای غیررسمی حکایت از این داره که مهدی گلپور رییس سازمان ملی جوانان رو استعفاش کردند! چنانکه مشخصه طی ماه های گذشتهَ گلپور تحت فشارهای زیادی بوده و عموماْ این فشارها با عدم در اختیار قرار دادن اعتبارات این سازمان و دخالتهای برخی افراد ذینفوذ خارج از دستگاه و... منجر به استعفای وی شده است.
اگرچه به نظر می رسه گلپور استعفا را به میل خود نوشته و تقدیم آقایان کرده و البته حضرات پذیرفته اند!! اما این موضوع غیر ممکن نخواهد بود که این سناریو از مدتها پیش در پشت صحنه در حال طراحی شدن بوده و به سمتی حرکت داده شده که وی باید استعفا شده باشد تا استعفا کرده باشد!!
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه نهم دی 1385 | موضوع: خبرها |
 خبر رییس شدن سید حجت مهدوی...
چند روز پیش امید SMS زد که سید حجت مهدوی رییس دانشگاه آزاد لاهیجان شد. خبر خوب و مسرت بخشی بود. مهدوی رو از دوره ی مقطع راهنمایی می شناسم. معلم خیلی جذاب و خوش صحبتی بود. زمان گذشت و ما حین طی کردن مقطع فوق لیسانس، تو هفته نامه نقش قلم گیلان مشغول به کار شدیم و مسولیت نمایندگی لاهیجان به من سپرده شد.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا در شنبه نهم دی 1385 | موضوع: گپ های خودمانی |
 جلسه نیمه رسمی انتخابات
دیروز بعد از جلسه کارگروه گردشگری در حالیکه به اتفاق مهندس محمدزاده، حضرتی، علی حسن ظاهری و دکتر بهرام زاده از در استانداری خارج می شدیم مهندس احد سر رسید، این مواجه که همراه با متلک پرانی و حرفای کنایه دار بین محمد زاده و احد شروع شد از توش چند تا خبر دراومد:
اول اینکه احتمال هوا شدن تاکندی و جایگزینی اسلامی برای انتخابات مجلس خبرگان قوت گرفته. دوم اینکه به هر حال بهم ریختگی سیستم شمارش آراء مورد تایید حتی آقایان اون طرفی! هم هست و بالاخره اینکه ممکنه در شمارش آراء انتخابات شوراها، با تغییر آراء شیری، نتیجه به نفع ورود یک اصلاح طلب تمام شود اما کلیت موضوع این بود که تغییری در آراء اعلام شده صورت نخواهد گرفت.
متاسفانه به قول احد با این آدمایی که توانایی برگزاری انتخابات را نداشتند(دیگه به بقیه قضایا کاری نداریم یا میشه گفت نباید بیشترین از این فضولی کرد!) می شد حدس زد نتیجه انتخابات و کارنامه برگزاری انتخابات چیه باشه!
خداپدر اولین آدمو بیامرزه که وقایع دوران خودشو نوشت و بعدها همون دست نوشته ها اسمش شد تاریخ! حالا ما هم می نویسیم تا ببینیم داوری آینده گان برای تاریخ امروز چه خواهد بود. خدا کنه با غضب به ما نگن «عرضه نداشتید حق تون بگیرید!» این ملامت تاریخی جا بیفته که نسل گذشته شکل دهنده شبه دموکراسی کور و مردم سالاری آبکی بوده و حالا جورش باید نسل حاضر بکشه!
|+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه هفتم دی 1385 | موضوع: |
 بم و خاطرات تلخ اون
تو نمایشگاه الکامپ بودم که خورسندی از راه رسید و بی مقدمه گفت:«شنیدید کرمان زلزله اومده ارگ بم با خاک یکسان شده؟» گفتم: « یه حرف خوش از دهن این بشر در نمی آد فقط خبر خرابی ، ویرانی ، سیل و زلزله و هزار بلیه دیگه» ایندفعه خیلی جدی تر حرفشو تکرار کرد: « بابا میگن همه چیز با خاک یکسان شده» تو اون فضا تازه از بنیاد ایران شناسی اومده بودیم و با عجله داشتیم غرفه رو آمده می کردیم چون قرار بود دکتر حبیبی و دکتر خرازی جزء اولین کسانی باشند که برای بازدید به غرفه ی ما سرک میکشند. سست شده بودم سیستم های وسط غرفه بود و رحیمی انگیز یکی یکی بانکهای اطلاعاتی رو نصب می کرد. من که ذوب بحثهای ایران شناسی بودم تو اون لحظه فقط داشتم به ارگ بم فکر می کردم: « وای چه عظمتی فرو ریخته؟ چیکارش می کنند؟ خدا کنه یه جوری آسیب دیده باشه که بشه دوباره بازسازی و مرمتش کرد» این تموم دلمشغولی من تو اون لحظه بود. غروب از در نمایشگاه بین اللملی خارج شدم. بی هیچ تصوری از فاجعه ای که اتفاق افتاده بود به طرف قزوین حرکت کردم. وقتی به خونه رسیدم تلویزیون روشن بود. خانومم گفت:« دیدی چی شده؟ فکر نمی نمی کنم کسی تو بم زنده مونده باشه» دلم هوری ریخت« خدای من! مردم بم! تو این سرما! اونم سوز کرمانو بم!» تلویزیون فقط خبر بد می داد، به نظر می رسید تلافات انسانی بیش از حد تصور باشه. دیگه از فکر ارگ بم و هویت تاریخی و میراثی خارج شده بودم. واقعاً تو اون لحظه چه ارزشی داشت.
نمی دونم کی خبر مرگ بسطامی رو شنیدم ولی تو هرلحظه ای که بود به یاد عموی مرحومم افتادم که اولین کاست بسطامی رو به من داد و گفت:« از شاگردای استاد شجریانه، خیلی صداش عالیه» واقعاً همین طور بود، آدم سحر خوندنش می شد.
از اون سال تا حالا فقط از واقعه زلزله بم چند تا خاطره برام بیشتر تداعی میشه:(مرگ اون همه آدمه بی گناه در اثر یک فاجعه طبیعی ـ مرگ یک هنرمند بزرگ موسیقی ـ یاد خاطر عموم که اونم از جونیش خیری ندیدو با دو بچه کوچیک دار فانی رو وداع گفت)
|+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه پنجم دی 1385 | موضوع: خاطره |
 امنیت و زندگی حق مسلم ماست
خلاصه پس از کش و قوs های زیاد و عدم تمکین ایران به توصیه های شورای امنیت، ایران فعلاً تحریم هسته ای شد! اگه همین جوری ادامه پیدا کنه و ما هم بدون توجه به منافع ملی سرمونو با سختی زیاد به دیوار فشار بدیم تا چند وقت دیگه تحریم اقتصادی و بعد هم ... خدا به خیر بگذراند. آدم که اینقدر مهرورزی نسبت به ملتش می بینه حسابی شگفت زده میشه!!
اصل خبر:
« پس از دو ماه مذاکره فشرده برروي پيش نويس طرح تحريم ايران در شوراي امنيت سازمان ملل، اعضاي شورا سازمان روزشنبه درست پيش ازآغاز تعطيلات کريسمس به اتفاق آرا به اين قطعنامه راي مثبت دادند. قطعنامه تحريم ازهمه کشورها مي خواهد که از صدور توليداتي که درتاسيسات هسته اي وفن آوري موشکي مورد استفاده قرار مي گيرد خودداري کنند. حتي توليداتي که استفاده هاي دوگانه دارند و احتمالا مي توانند علاوه بر صنايع ديگر، دراين تاسيسات نيز به کار گرفته شوند در سياهه تحريم قراردارند.»
|+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه چهارم دی 1385 | موضوع: خبرها |
 اعتراض اصلاح طلب به نتیجه انتخابات
امروز حدیث بیانه ای از ائتلاف اصلاح طلبان چاپ کرد که کلی جا خوردم. واقعاً هنوز بین اون آدما کسی پیدا میشه اینقدر به خودش زحمت بده یه متن اعتراضی به برگزاری انتخابات بنویس؟! تو این چند ساله که اصلاح طلبان قدرت رو از دست دادن تنها چیزی که از این حزبای کذایی دوم خردادی ندیدیم یه واکنش کوچیک حزبی به قول خودشان اصلاح طلبانه بود، حالا که قافیه رو باختند و همه چیز رو به چوب حراج زدند تازه یادشون اومده که یه چیزی به نام اصلاحات هم وجود داره! البته فکر نمی کنم زیاد برای همین آدما مهم باشه که عقبه این اصلاحات خود تعریفی چیه و یا اصولاً دیدگاه های اصلاح طلبانه چه مفهومی دارد؟!
|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سوم دی 1385 | موضوع: |
 تب تحلیل انتخابات
خلاصه این انتخابات شوراها تموم شد. حالا که می خوایم یه کمی حواسمون جمع زن و بچه کنیم، تحلیل های سیاسی یکی پس از دیگری فکرمون متوجه خودش کرده! یکی از نامردی می نویسه ! یکی از نامرادی! یکی هم میگه بابا همه این بازیه، گول خوردین وارد گود شدید، دیدید چه جوری تقلب کردن رای تون قاپیدن!؟ خلاصه بازار داغ تحلیل های انتخاباتی این روزها فکر می کنم حالا حالا مثل شب یلدا به سحر نرسه!
|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سوم دی 1385 | موضوع: |
 چرا وبلاک نویسی رو دیر شروع کردم
همیشه سعی می کردم گپ و گفت های خودمانی رو تو جمع های محفلی بزنم. گاهی وقتها این حرفها اینقدر حرف مفت بود که گوشی برای شنیدن نداشت. از امروز تصمیم گرفتم همه ی حرفهای حسابی و ناحسابیمو بریزم تو این وبلاگ تا شاید ته دلم خالی بشه و حرفای نگفتمو خلاصه یه جوری بزنم ، شاید تو این دنیای مجازی کسی پیدا بشه به این چیزای که می گم گوش کنه بعد اگه خواست نظرش هم به من بگه. پس بسم الله
|+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه سوم دی 1385 | موضوع: |
 
 
بالا